"دیروز، امروز، فردا"، "پریروز و پس فردا"
"یکی از تعبیراتی که بنده دارم و حتی یک پسرکی که .... داستان اینها دراز است اگر بخواهم بگویم که شما میگوئید شرح حالت را هم بگو. جلسه هائی بود ، دور هم بودند، چکار میکردند ، اسمش را کوچکتر از آن است که ببرم. " دیروز و امروزو فردا ، پریروز و پس فردا " اصطلاح بنده است، مال هیدگر و میدگر نیست. همسخنی فلاسفه است یکیش هم هیدگر است، این "دیروز امروز فردا"، "این پریروزو پس فردا" را مردکی که خودش را گذاشته در خدمت تلویزیون فرانسه و کتاب به فرانسه نوشته است، حتی فارسیش {فارسی این"دیروز، امروز، فردا"، "پریروز و پس فردا"}را نوشته بدون اینکه حتی یکجا اسمی هم ازمن ببرد یا نبرد. ببینید، متن است.
این "دیروز امروز فردا"، این "پریروزو پس فردا" را اینطوری توضیح میکنم که زمان را ما معمول یک خطی حساب میکنیم ، در اسلام زمان یک خطی نیست. قرآن آمد زمان سابق را نسخ کند – روز از نو روزی از نو – زمان دیگری تاسیس، تاسیس زمان دیگری میشود مسلمان تا می آید.....وقت سابق نسخ{میشود}، وقت دیگر{تاسیس}. این به معنی تاریخ است، ریشه تاریخ بعد به شما خواهم گفت، ما زمان را یک خطی میگیریم گرفتاری "تکامل" و مخالفتش و "ترقی" و از این حرفها در کار می آید. بنده زمان را یک خطی نمی گیرم. زمان دوری است، ادوار دارد، اکوار دارد. هر دوره ای می آید دوره دیگر آن زمان را نسخ میکند. زمان دکارت یک خطی نیست. بالذات از نو شروع شده، وقت دیگری در کار است. این حوالت تاریخی است. زمان اسپینوزا وقت دیگری است، زمان نیچه وقت دیگری است. وقت جدید همان وقت غربزده مضاعف است. وقت جدید، وقت " تاریخ تاریخ انسان است" است . "این انسان است که افاده میکند و همه چیز بوجود می آید". بعد توضیح خواهم کرد که کی ها هستند که همچه حرفهائی می زنند. "وقت" است، "کل" است، از مسائل کل و کلی باید برایتان مطرح کنم. اسم که می آید – ریشه اسم خواهم گفت – کل که آمد ، اسم که آمد، انقلاب است - {آنچه}میگویم اجمال است ولی اجمال بعد از تفصیل است دوباره یک کمی تفصیل میکنم - کل که تغییر میکند حقیقت عوض میشود. هر دوره ای از تاریخ بعد توضیح خواهم کرد{که}انسان و حقیقتی است، بشر و حقیقتی است، حقیقت دوره جدید چیست؟ {در هر دوره}حقیقت است، باطل است، {در دوره جدید}باطل گذشته شده حق. اگر ما آمدیم زمان را یکی گرفتیم یک حقیقت واحد است، نه ! بله یک حقیقت واحد پریروز است و پس فردا. بنابراین وقتی می گویم پریروز ، پریروز انسان آدم ابوالبشر است ، خیزی دارید شما ، میروید به دیروز، دیروز هم دوتاست، دیروز مضاعف که دیروز جدید باشد یا این دیروز دوره اسلام است. یک وقت هم میروید دوره اسلام ، از دوره جدید قدم به واپس میگذارید . دور خیز است دیگر ، درست است ؟ بعد از قدم که به واپس گذاشتید می روید به تاریخ اسلام که چگونه غصب شد اسلام ،بعد از غیاب مهدی چگونه غصب شد، بعد یک خیز میگیرید به حقیقتی که آن زمان صاحب زمان است. ببینید زمان برای من اصل است ، بقیه الله ، صاحب زمان . این صاحب زمان رویش {را} الحاد و زندقه پوشانده ، بالعرض و بالذات ، حالا یک خیز دیگری میگیرید، پس فردا ، صاحب زمان ، این لازم نیست با فلسفه باشد . بنده با اعتباریات فلسفی و حکمی بیان مطالب میکنم یعنی با علم حصولی ، " در سایه روشن علم حضوری و حصولی" . یکی هست با حضور خیز پیدا کرده به پریروز آدم ابوالبشر چنانکه این نکات درتصوف و حکمت ما تفصیل داده شده است . امام خمینی اشاره می فرمایند ، میرود تا به لقائ پریروز باصطلاح محی الدین . اینها محالی است . وقتی رفت در صدر تاریخ که عبارت از گناه آدم هست معناش این نیست که من برمی گردم دو دفعه آدم را می آورم جلو ، اما از آنجا که رفتی این میشود لقاء محالی ، پریروزست ، انسان خیز میگیرد به پس فردا . این پس فردا لقاءاللهی است که فراروی ماست . این الله کی ظهور میکند و جهان را میگیرد؟: مهدی موعود که ظهور پیدا کرد، مهدی موعود حاضر است ولی در عین حال غائب است . حالا بعضی ها که رجال الغیب اند خدمت مهدی موعود میرسند ، می آیند میگویند خدمت امام زمان رسیدیم دیگر . همین مهدی موعود که ظهور پیدا کرد حاضرش میشود ظاهر ، مهدی موعود حاضر است ولی ظاهر نیست ، با همه هم هست – مخصوصا شیعه دیگر – ظهور مهدی موعود همان و با ظهور مهدی جهان را ..... پس فردا کلک غربزدگی مضاعف و غیر مضاعف و همه چیز کنده میشود . ولایت جهانی تحقق پیدا میکند ، حتما این میشود ، این اعتقادم است" . (سیداحمد فردید، مصاحبه با کیهان فرهنگی، 1365 )